یکی بودکه دیگه نیست....
درگذشت هنرمندکشورمون مرتضی پاشایی عزیزپس از یک سال مبارزه با بیماری سرطان ، رابه همه دوستان و طرفدارانش تسلیت میگویم . با رفتنش همه ی مارو در فراقش سوزاند.روحش شاد. «یکی هست، تو قلبم، که هر شب واسه اون مینویسمو اون خوابه نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من اینهمه بیتابه یه کاغذ، یه خودکار، دوباره شده همدم این دل دیوونه یه نامه، که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمیخونه ...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
9:09
تولدفرجادجون(دوست هم باشگاهی)
سلام قندعسل مامان.امروزجمعه رفته بودیم تولددوست هم باشگاهیت فرجاد. که خیلی بهت خوش گذشت.شمابچه هاانقدشیطونی کردین و خونه ی مریم جون رو بهم ریختین که نگو.از دوستان باشگاه ما آرادجون و طاهاجون با مامان هاشون بودن .دست مریم جون درد نکنه که برای شماکلی مسابقه گذاشت و شمارو سرگرم کرد.ایشالله جشن فارغ التحصیلی فرجادجون. درضمن جای آقای افتخاری خیلی خیلی خالی بود!!تا موقع شیطنت شمارو بالانس نگه داره یا پابازبگیره!!!! حنان،طاها،فرجاد،آراد ...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
0:56
دائمأ یکسان نباشدحال دوران غم مخور..
سلام به گل،خونه ی ما سلام به همه ی دوستای وبلاگی که با نظراتشون مارو خوشحال میکنن حنان گلم ،عزیزدل مامان،میخوام ازشرح حال این روزهابرات بگم.خداروشکرزندگی درکنارتو درجریانه.خداروشکرمیکنم که تورو دارم .روزهای پائیزی بادرس و کلاس داره سپری میشه.یکی ازروزهاکه ظهراومدم مدرسه دنبالت ناراحت بودی گفتی خانم معلم جاهای بچه هارو به خاطریه سری ازبچه های شیطون عوض کرده حالا من کنار پارسا ننشستم.چه روزبدی بود.گفتم تاروزتموم نشده ناشکری نکن غروب که از کلاس زبان برگشتی گفتی مامان حق باشما بودروزم خوب تموم شد دیکته زبانم ...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
14:48
زندگی جاریست.....
شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ !!!هیچ زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت ...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
8:56
عصرپاییزی خوب
تاسوعاوعاشورای93
تبریک روزدانش آموزکلاس چهارم
روز دانش آموزمبارک عزیزدل مامان پسرباهوش وزرنگ مامان روزت مبارک.ایشالله روزی بشه بیام اینجاروزدانشجو روبهت تبریک بگم.آرزوی من اینه که تو به بالاترین مراحل تحصیل برسی.وتوی زندگیت همیشه موفق باشی.امسال روز دانش آموزمصادف شدباروز عاشورا. به حق این روزعزیزتوی درس هات موفق باشی عشق مامان من قبلآ یه کادوی ناقابل برات گرفتم.ایشالله توی جشن فارغ التحصیلی جبران میکنم . ...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
23:47
همیشه بخندعزززیزترینم
خنده های تـــو بزرگترین ِ آرزوهـــایِ مـن انـد. شادمانه بخــند؛ بگذار تا برآورده شوند الماس چشمانت ،تنها الماسی است که صیقل نیافته... این چنین ،تیز میبرد بند دلم را.... زندگي کن و لبخند بزن به خاطر آنهايي که با لبخندت زندگي مي کنن از نفست آرام مي گيرند و به اميدت زنده هستن میگویند باران,یعنی نقطه چین تا خدا. تا امتداد نقطه چینها برایم عزیزی نازنیـــــــــــــــــــــــنم. عزیـــــــــــــــــــــــــــــزترین من از خدا برایت چیزی میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد......... نفسم زندگی ام از بهر توست عشق و جونم همشون هدیه به توست روز و شب فکر توا...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
2:12
به سلامتی دوست خوب
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ! گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد ! گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدهم : هر آنچه از من بر می آمد ! دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست ...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
9:04











